چکیده

زندگی یاران پیامبر گرامی اسلام{ص} مهم ترین منبع اخلاقی هستند که در اختیار ما  مسلمانان قرار دارد و ما می توانیم در زندگی، آنها را سرمشق خود قرار دهیم.

در اینجا ما با موضوعاتی مواجه می شویم که در قرار دادن آن ها به عنوان منبع اخلاقی دچار تناقض می شویم مباحث زیادی در مورد صحابه وجود دارد از جمله عدالت صحابه پیامبر{ص} که از موضوعات تاریخی و اختلافی بین شیعه و اهل سنت است

وما در این مقاله به دنبال آن هستیم تا باکمک گرفتن از کتاب های مختلف و با استناد از نقل قول های موجود، به این نتیجه برسیم که آیا همه صحابه عدالت دارند؟

 کلید واژه:عدالت،صحابه، تشیع،اهل سنت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                                                                                                              

مقدمه

عدالت صحابه از دیرباز موضوع مورد اختلاف بین اهل سنت و تشیع می باشد و در این مقاله به دنبال آن هستیم که با کمک گرفتن از کتاب هایی که در این مورد نگاشته شده اند استفاده کنیم.از جمله کتابهایی که در این باره نگارش یافته است (رجال حول الرسول) نگارش خالد محمدخالد که از انتشارات (دارالکتاب عربی)بیروت است که زندگی 60 تن از یاران پیامبر گرامی را بیان کرده ولی در این کتاب پیرامون زندگی رجال ناپاکی در عهد رسول اکرم{ص} جامه قدس و پاکی بر آنها پوشانده که این جای تامل دارد. و کتاب دیگر (حیاه الصحابه) نگارش محمدیوسف کاندهلوی چاپ دمشق است.و کتاب دیگری که می توان به آن اشاره کرد نگارش یافته فارسی زبان است کتاب شخصیت های شیعه در صدر اسلام است که مجموعه بحث های آیه الله العظمی جعفر سبحانی{دام ظله}  نگارش استاد محقق مهدی پیشوایی است. 

  و در رابطه باموضوع مقاله که بیشتر نقل قول و در مواردی تحلیلی است خلاصه ای از نظرات اهل سنت و تشیع در مورد مفهوم عدالت و مفهوم صحابه ومباحثی که مربوط به عدالت صحابه است را جمع آوری کنیم، و در اینجا با توجه به تعریفی که خود اهل سنت از عدالت صحابه دارند به مباحثی برخورد می کنیم که گویا اهل سنت هیچ اعتقادی به گفته خود در مورد مفهوم عدالت و صحابه ندارند.

  آنچه در این مقاله مورد بحث قرار می گیرد مهمترین موضوع مورد اختلاف بین شیعه و سنی(عدالت صحابه) می باشد که مشتمل بر3 فصل است

  در فصل اول معنای لغوی و اصطلاحی عدالت بررسی شده و مفهوم عدالت از نظر شیعه و تسنن را بررسی خواهیم کرد.

  در فصل دوم مفهوم صحابه از نظر لغوی و اصطلاحی مورد بررسی قرار دادیم و به این نکته رسیدیم که اهل سنت معتقد به عدالت همه صحابه هستند وآنها برای اثبات سخن خود به آیات و روایاتی تمسک کرده اند که ما در اینجا بعضی از آیات و روایات را آورده ایم وشیعه با توجه به دلایل روشنی برداشت صحیح از آیات وروایاتی که اهل سنت به آنها تمسک کرده اند

 

را بیان میکند و باتوجه به روایاتی که اهل سنت به آنها تمسک کرده اند و معتقد به عدالت همه صحابه هستند ما برای صحت یا عدم صحت این مطلب به تاریخ زندگی بعضی از صحابه بسنده کرده ایم تا صحت یا عدم درستی این مطلب را روشن کنیم ناگفته نماند در بین صحابه    افرادی بودند که از پیشگامان تشیع محسوب می شوند که در این مقاله به ذکر بعضی از آنها پرداخته ایم.

 در مبحث آخر نتیجه گیری نظریه عدالت صحابه را بیان می کنیم.

 

عدالت درلغت:

 عدالت ومعادله را در لغت معنای{مساوات} می دانند واژه عدل در جایی به کار می رود که فهم ودرک همراه با بصیرت و معرفت باشد مانند:احکام آیه شریفه{اوعدل ذلک صیاما} درجایی به کار می رود که فهم و درک با حس همراه شودمانند:وزن کردنی ها شمردنی هاوپیمانه کردنی ها(مفردات راغب اصفهانی،ماده عدل)

 عدالت در اصطلاح:

 در اصطلاح چند معنا برای عدالت گفته اند که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1.عدالت:استواری درعمل را که همان  استقامت عملی است. ابن رشدحفیداندلسی حقیقت عدالت را اختلافی می داند ولی عموم فقیهان عدالت را صفتی افزون براسلام می پندارند وبه همین جهت عادل باید واجب و مستحبات شرعی را انجام دهد واز محرمات ومکروهات پرهیز کند(بدایه المجتهد،ج 2،ص457)

 پس عدالت به معنای پیروی از اوامر خدای تعالی و پرهیز کردن ازامور نهی شده است.ازطرفی دیگر می دانیم که گاه انسان به برخی از گناهان آلوده می شود ونیز از انجام برخی واجبات دور می ماند از این رو باید گفت عادل کسی است که به انجام دادن واجبات وهم پرهیز کردن از محرمات شناخته شده است.

  برخی فقیهان امامیه نیز به همین نظر معتقدند.ابن ادریس حلی کسی را عادل می داند که واجبی را ترک نکند وامرقبیحی رامرتکب نشود(السراریر،ج1،ص280) ولی شیخ انصاری از {وسیله} ابن حمزه حلی نقل می کند که عدالت دردین پرهیز از گناهان کبیره واصرارنداشتن برانجام گناهان صغیره است هم چنین درکلام علامه مجلسی ومحقق سبزواری آمده که بنابر مشهور معنای عادل این است که گناه کبیره نکند و برانجام گناهان صغیره اصرار نداشته باشد.

 

 

 بررسی مفهوم عدالت ازنظر شیعه و تسنن

  جلال الدین سیوطی فقیه شافعی مذهب در (تدریب الراوی) شرط در راوی حدیث را عادل وضابط بودن

می داند وفرد عادل را مسلمان بالغ وسالم از باب فسق وخلاف مروت می خواند که برخی از عالمان دیگر مذهب ها نیز این تعریف را پذیرفته اند.شیخ زین الدین عاملی شهیدثانی از فقیهان برجسته شیعه نیز همین معنی را می پذیرد.او معنای عدالت را سالم ماندن از اسباب فسق {گناهان کبیره واصرار بر گناهان صغیره وخلاف مروت} می داند چنان که ملکه شود البته بنابر دیدگاه او به معتبربودن ملکه تصریح نشده است زیرا اسباب فسق وخلاف مروت سلامت بدست نمی آید مگر اینکه ملکه آن پیدا شود برای همین از اعتبار لفظی آن بی نیاز شده اند(الرعایه،ص185) شیخ مفید  وقاضی ابن براج از دیگر فقیهان شیعه هستند که این نظریه را پذیرفته اند.

 بنابراین دو تعریف که از اهل سنت وشیعه بیان شد عدالت  وصف عمل  خارجی شمرده شده است یعنی اگر کسی گناهان راترک کند و واجبات را به جا آورد آنگاه معلوم می شود که وی عادل است ولی در تعریف شیعه این نکته افزوده می شود که عدالت درصورتی تحقق می یابد که این اعمال آنقدراز سوی وی تکرار شود تا نشان دهنده ملکه در وی باشد.

 امام خمینی{ره} در تعریف عدالت گفته اند:{عدالت حالت نفسانی است که انسان رابر ملازمت تقوا وا می دارد ومانع از این می شود که انسان گناهان کبیره بلکه بنابر اقوی صغیره ها را انجام دهد تا چه رسد به اصرار آنها که از گناهان کبیره حساب شده است.همچنین مانع می شود از این که انسان کارهایی که عرفا حاکی از لاابالی بودن او نسبت به دین است انجام دهد وبنابر احتیاط کارهایی که منافات با مروت دارد نیز در مفهوم عدالت معتبر است اگرچه اقوی عدم اعتبار است(ترجمه تحریرالوسیله، ج1،ص499) تعریف مفهوم عدالت از نظر امام خمینی{ره}با تعریف های دیگر دو تفاوت دارد:

1.انجام هرگونه گناه صغیره را زیان رساننده به عدالت می داند بر خلاف تعریف های دیگر که اصرار برگناه صغیره راچنین می شمارد.

2.امام{ره}در تعریف عدالت{حالت نفسانی}را به کار برده است تا نشان دهد که عدالت از صفات اکتسابی عارضی وقابل زوال است وبا انجام برخی گناهان صغیره از بین می رود واگرچه بر آنها اصرار نداشته باشد.

مفهوم صحابه

 مفهوم لغوی: در لغت صحابه و اصحاب از ریشه {صحب}، {یصحب} و{صحابه} است.که در لغت صاحب به معنای ملازم وهمراه است، چه آن ملازم انسان ویا حیوان مکان ویا زمان باشدو فرقی نمی کند که این مصاحبت وهمراهی با جسم وتن_که اصل در همراهی همین است و بیشتر همراهی ها به همین شیوه است

 

 

 

ویا باعنایت وتوجه وهمت باشد ولی درعرف{اصطلاح} به کسی که همراهی اش با دیگری بسیار است گفته

می شود(مفردات راغب،ماده(صحب)

معنای اصطلاحی

 میان عالمان علم رجال و درایه اختلاف وجود دارد.

  نظریه اهل سنت:ابی صلاح شهرزوری می گوید که بیش تر اهل حدیث هر مسلمانی را که رسول خدا{ص}را دیده است و به بخاری در صحیح کسی را که با رسول خدا{ص }همراهی  کرده یا در حال اسلام او را دیده است صحابی می داند به گفته ابن حجر عقلای شافعی صحیح ترین تعریف برای صحابی آن است که رسول خدا{ص}را در حال ایمان دیدار کندو مسلمان بمیرد.از این رو کسانی که رسول خدا{ص}را در زمان کوتاه یا طولانی همراهی کرده اند  از او روایت نموده اند یا نه با او به جنگ رفته اند یا نرفته اند و اورا دیده اند ویا به جهت مانع مثل کوری ندیده اند از صحابه اند(الاصابه فی تمییزالصحابه،ج1،ص158)

 پس از نظر اهل سنت کسی که حتی یک بار پیامبر را دیده است صحابی می دانند.

  نظریه امامیه:امامیه معتقدند که لفظ صحابی اصطلاح شرعی نیست{واین اصطلاح در لسان شارع نیامده بلکه شان ومرتبه اش مثل دیگر واژه های عربی است صاحب در لغت ملازم ومعاشر معنا می شود و این لفظ جز درباره کسی که ملازمتش زیاد باشد به کار نمی رود، پس از رسول خدا{ص} گفتن کلمه صحابی که مرادشان اصحاب رسول الله {ص} بود وبه صورت نامی برای آنان درآمد از این رو لفظ صحابی و صحابه از اصطلاح متشرعه و مسلمانان بوده و اصطلاح شرعی نیست ودرهمان معنای لغوی به کار رفته.

 به دلیل گسترش یافتن مفهوم اصطلاحی{صحابه}در میان مسلمانان وبه کارگیری فراوان آن در کتابهای تاریخی،حدیثی،وفقهی برخی از علمای شیعه به تبیین مفهوم اصطلاحی آن پرداخته اند از این رو گفته شده است:صحابی کسی است که درحال ایمان،پیامبر{ص}را دیدار کرده و مسلمان از دنیا رفته است اگر چه در این میان مرتد شده است.مراداز دیدار اعم است از اینکه با پیامبر{ص} هم نشین شده وبا ایشان رفت و آمد داشته باشد یا اینکه تنها یکی به دیگری رسیده باشد، هرچند گفت و گویی میان آنها رخ نداده یا یکی دیگری را ندیده باشد{ به دلیل نابینایی} ابن مکتوم به دلیل نابینایی،پیامبر{ص} را ندید ولی با آن حضرت دیدار کرد و در شمار صحابه ی بود همچنین ممکن است آن فرد به دلیل فراوانی جمعیت، پیامبر{ص} را دیده ولی پیامبر{ص} او را ندیده باشد چنانچه در تعریف دیگرآمده است:{صحابی کسی را گویند که در حال ایمان با پیامبر{ص} همنشین شده وبا ایمان مرده است}

 

 

 پس از نظر شیعه صحابه همان معنای لغوی است ودر نهایت به کسی اطلاق می شود که پیامبر{ص}را در حال ایمان دیده ودر حال ایمان بمیرد.

 پس از فهمیدن مفهوم صحابه وعدالت ازدیدگاه این دو مکتب برای بیان موضوع مقاله به نظریات اهل سنت و شیعه در مورد عدالت صحابه استناد میکنیم تا درلابه لای این نقل قول ها به جواب اصلی برسیم.

 نظریه عدالت صحابه از نظر اهل سنت

  قول مشهور نزد اهل سنت آن است که همه صحابه از کوچک وبزرگ تا مسلمانان با سابقه یا تازه مسلمانان همگی به صرف دیدن پیامبر{ص} وایمان آوردن به او عادلند ونباید در این باره تردیدی به خود راه داد پس اگر خلاف وگناهی ازآنان سر زده است می بایست به نیکوترین وجه توجیه کرد واز یادآوری خطاها و گناهان آنان دوری جست زیرا همه اصحاب بوده اند که برای اسلام جانفشانی کرده و اسلام وسنت نبوی را به دست ما رسانده اند.

  ابن حجر عقلانی می گوید اهل سنت همه صحابه را عادل می شمارند ودر این عقیده جز چند بدعت گزار مخالفی ندارند(الاصابه،ج1،ص162)

 شهروزی ویژگی همه صحابه را این می داند که از عدالت هیچ یک از آنان بحث نمی شود زیرا عدالت آنان امر مسلمی است که نص کتاب وسنت واجماع بسیاری از امت بر آن دلالت دارد(علوم حدیث،ص295) ابن حزم اندلسی گفته است به یقین همه صحابه از اهل بهشتند... ویکی از آنان وارد جهنم نخواهد شد(استیعاب،ج1،ص2) آن چه گفته شد بیان عقیده اهل حدیث واهل سنت  درباره اصحاب پیامبر{ص} است ولی برخی از اصولیان اهل سنت با این عقیده مخالفت کرده اند و صحابه را همچون دیگر راویان دانسته اند که شرط پذیرش روایتشان بحث و بررسی احوال آنان و اثبات عدالتشان است از جمله این افراد علامه محمد ابوریه است

 دراینجا با استفاده از روایات اهل سنت به این نتیجه رسیدیم که همه صحابه عادلند ولی آنچه که در مفهوم عدالت در نظر اهل سنت گفته شدبا قول مشهور در این مطلب همخوانی ندارد پس ما در اینجا ناگزیر هستیم به مطالب دیگری در مورد عدالت همه صحابه از نظر اهل سنت رجوع کنیم.

 ادله قرآنی عدالت همه صحابه از نظر اهل سنت

  همان گونه که گفتیم اهل سنت برای مستحکم کردن عدالت صحابه به آیاتی و روایاتی استناد کرده اند که ما در اینجا به علت رعایت اختصار به دو آیه و روایت می پردازیم:

 

 

 

 1-{کنتم خیر امة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر وتؤمنون بالله...}(آل عمران آیه 110)

{شما بهترین امتی بودیدکه به سوی انسانها آفریده شده اند(چه اینکه)امر به معروف و نهی از منکر می کنیدوبه خدا ایمان دارید.)

2-خداوند متعال می فرماید:{یا ایها النبی حسبک الله ومن اتبعک من المؤمنین}(سوره انفال آیه 64) {ای پیامبر!خداوند ومؤمنانی که از تو پیروی می کنند برای حمایت تو کافی است(فقط بر آنها تکیه کن) }.

درمقابل، شیعه  این ادله اهل سنت را پاسخ می دهد

1.سوره آل عمران آیه110

اولا:خیر بودن این امت نسبت به امت های دیگربه اوصافی همچون امر به معروف ونهی از منکر وایمان به خداوند مقید شده است ولذا کسانی که از این اوصاف تهی هستند مشمول این آیه نمی باشند.

ثانیا:برتری امت نسبت به امت های دیگر نسبی است ولذا دلالت برکمال مطلق نسبت به همه افراد این امت ندارد. 

ثالثا:استدلال به آیه مورد نظر متفرع بر آن است که ضمیر در(کنتم)به خصوص صحابه باز گردد در حالی که این آیه درباره عموم امت اسلامی است.

2.سوره انفال آیه64

 اولا آیه فوق در مقام مدح هر کسی از مؤمنین است که به تمام معنا از پیامبر{ص} پیروی کرده است نه آن کسانی که در عمل یا قول با او مخالفت نموده اند.

ثانیا:آیه فوق در مقام تشویق بر جهاد بادشمنان است و ربطی به مقام عدالت ندارد.

ثالثا:آیه فوق درباره برخی از صحابه است نه عموم اصحاب.

ادله روایی عدالت صحابه از نظر اهل سنت

حدیث اول:از پیامبر{ص} نقل شدکه فرمود:{خیر القرون قرنی ثم الذین یلونهم}(صحیح بخاری،ج2،ص938) {بهترین قرنها قرن من است سپس کسانی که بعد از آنها می آیند}

حدیث دوم:از پیامبر{ص} نقل شده که فرمود:{لاتسبوا اصحابی فلو ان احدکم انفق مثل احدذهبا ما بلغ مثل مد احدهم ولا نصیفه}(صحیح بخاری،ج3،1343) {اصحاب مرا سب نکنید زیرا اگر یکی از شما به مقدار کوه احد طلا انفاق کند هرگز به اندازه مقام یکی از صحابه یا نصف مقام او نمی رسد}

 

 

شیعه نیز به این دو حدیث پاسخ می دهد

1.حدیث اول

 اولا: این حدیث از نه نفر یا بنابر نقل دیگر سیزده نفر نقل شده و لذا آن گونه که ابن حجردر الصواعق المحترقه ادعای تواتر آن را نموده صحیح به نظر نمی رسد زیرا خبر متواتر خبری است که چندان افرادی آن را نقل کرده اند که توافق آنها بر دروغ ممتنع است ویا چهل نفر یا بیشتر آن را نقل کرده باشند وخبر فوق اینچنین نیست.

 ثانیا: مضمون این حدیث با احادیث دیگر تعارض و منافات دارد از قبیل ابو هریره از رسول خدا{ص}نقل کرده که فرمود:{از دوستدارترین امتم نسبت به من مردمانی هستند که بعد از من خواهند آمد یکی از آنان دوست دارد که با اهل و مالش مرا ببیند} ونیز از حضرت{ص} نقل شد که فرمود:{عجیب ترین مردم در ایمان قومی است که بعد از من می آیند آنان بدون آنکه مرا دیده باشند به من ایمان می آورند آنان برادران حقیقی منند}

 ثالثا:بر فرض تمامیت این حدیث از حیث سند و سلامت او از معارض دلالت برعدالت صحابه ندارد بلکه دلالت بر افضلیت نسبی آن قرن بر قرون دیگر دارد.

 رابعا: برتری افراد قرن پیامبر{ص} به لحاظ مجموع است نه فرد فرد و لذا چه بسا افرادی از امت های بعد از پیامبر{ص}که از صحابه بهتر بوده اند.

 خامسا:ممکن است مقصود از روایت این باشد که چون حضرت {ص} در بین افراد این قرن است لذا بهترین قرن به حساب می آید زیرا حضرت رسول{ص} بهترین افراد خلق است.

2.حدیث دوم

اولا:این حدیث را البانی تضعیف کرده است

 ثانیا:شان صدور حدیث این است که بین خالد بن ولید و عبد الرحمن بن عوف نزاعی درگرفت خالد او را سب کرد پیامبر{ص}درآن هنگام این سخن را فرمود، و لذا خطاب مخصوص به صحابه است و یا درمورد کسانی از صحابه است که قبل از فتح اسلام آوردند.

 ثالثا:سب نکردن غیر از حکم به عدالت است، زیرا به فرض ثبوت روایت فوق پیامبر{ص}نهی دشنام صحابه کرده است هرچند عادل نباشد چون سب، امر مطلوبی در شریعت اسلامی نیست ولی این به معنای ثبوت عدالت برای جمیع صحابه نبست.

 

 

 

بادقت در پاسخ شیعه به آیات و روایاتی که اهل سنت به آن استناد کرده اند متوجه این نکته می شویم که آیات گفته شده معنای که اهل سنت می خواهند از آن استنباط کنند را دربرندارد و همچنین در رابطه با

احادیث معانی دیگری را بیان می کند یا اینکه سند حدیث تضعیف شده است.

پس ما برای نزدیک تر شدن به موضوع مقاله پیش رو باید به مباحثی دیگری رجوع می شود.

تاریخ زندگی برخی از صحابه

پژوهشگر با انصاف در تاریخ قرینه های بیشماری برای اثبات چنین مطلبی خواهد یافت مواردی که خود اصحاب از کرده های خویش در هراس بوده  و اعتراف داشتند که پس از پیامبر{ص} به خطا وانحراف رفته اند یا اینکه برخی از صحابه دیگری به کذب ودروغ ونفاق وحتی کفر متهم کرده اند در برخی موارد صحابه ای صحابه دیگر را با نیرنگ از سر راه بر می داشت و باعث قتل شمار بسیاری از اصحاب می گردیدند و یا اصحابی که فسق و فجور معروفند به شراب خواری وزنا و گناهان دیگرروی می آورده در اینجا به چند نمونه اشاره می کنیم:

 1-خالد بن ولید

 وی از صحابی است که ذهبی او را چنین توصیف می کند:خالد بن ولید شمشیر خدای تعالی سوار کار اسلام و شیر جبهه ها سید،امام،امیر بزرگ جلودارمجاهدان،ابوسلیمان قرشی،فخرومی،مکی و خواهرزاده ام المؤمنین میمونه،دختر حارث (همسرپیامبر{ص})است، وی از  شمار اصحابی است که در سال هشتم هجری در جنگ موته پس از شهادت سه سردار اسلام فرماندهی را به عهده گرفت از جمله کارهای زشت وی آن است که پس از فتح مکه مامور شد تا با سیصد نفر از مهاجران و انصار به سوی قبیله بنی جذیمه رهسپار شود وآنان را به اسلام فراخواند ولی با آنان نجنگد و بنی جذیمه قبیله ای بودندکه در جاهلیت عموی خالد{فکه بن مغیره}را کشته بودند و وی در پی بهانه بود تا تلافی کند از این رو با اینکه بنی جذیمه اظهار اسلام کرده بودند با خدعه ونیرنگ آنان را خلع سلاح کرد و همه را از تیغ گذرانید بخاری در صحیح خود آورده است که سالم از پدرش نقل می کند پیامبر{ص} خالدبن ولید را به سوی بنی جذیمه فرستاد تا آنان را به اسلام بخواند آنان جواب درستی ندادند{به جای آنکه بگویند اسلام آوردیم} گفتند بازگشتیم ،بازگشتیم خالدآنان را کشت واسیر کرد و به هر یک از افراد لشکرش اسیری داد وگفت آنان را بکشید من گفتم: به خدا سوگند من اسیرم را نمی کشم وهیچ یک از یارانم اسیرش را نکشت، تا اینکه بر پیامبر{ص} وارد شدیم وماجرا را گفتیم وقتی پیامبر{ص} گفته مارا شنید دست ها را به سوی آسمان بلند کرد ودوبار فرمود:{پروردگارا من ازآنچه خالد کرده بیزاری می جویم.}(صحیح بخاری،ج5،ص125،ح4339)

 این رفتار زشت و ننگینی بود که پیامبر{ص} برای پاک کردنش امام علی {ع} را فرستاد تا دیه آن افراد را

 

 

به آن قبیله بپردازد، از دیگر کارهای زشت وننگین خالدبن ولید پس از رحلت پیامبر{ص} در زمان خلافت

ابوبکر روی داد وی مامور شد تا به سوی قبیله اسدو غطفان برود وآنان را سرکوب کند خالد پس از فراغت از کار آنان به سوی بطاح سرزمین مالک بن نویره رفت وبی آنکه دستوری از سوی خلیفه داشته باشد با خدعه مالک بن نویره و همراهانش را خلع سلاح کرد وبا اینکه آنان اظهار اسلام می کردند و نماز می خواندند آنان را کشت ودر همان شب با همسر مالک که بسیار زیبا بود همبستر شد در پی این عمل او را سرزنش کرد و از ابوبکر خواست او را عزل کند ولی او چنین نکرد بعد ها وقتی عمر به خلافت رسید او را برکنار کرد(سیراعلام نبلا،ج1،ص376و377)

 2.معاویه بن ابوسفیان

 وی از جمله کسانی است که پیامبر{ص} در روز فتح مکه آنان را از آزادشدگان قرار داد او بر ولی الامر شرعی و قانونی خود یعنی امام علی {ع} خروج کرد وسردمدار حزب قاسطان شدو جنگ خونین صفین را به راه انداخت سنت زشت دشنام به امیرالمؤمنین علی {ع} را به بالای منبرها پی ریخت.

 در اینجا به نمونه هایی از کردارهای زشت دیگر معاویه که تاریخ نویسان وشرح حال نگاران بیان کرده اند اشاره می شود:

 الف)مورد نفرین پیامبر{ص}: ذهبی از ابن عباس نقل می کند که پیامبر{ص} به من گفت:{معاویه را برایم بطلب} او را صدا زدم گفتند در حال خوردن است پس نزد رسول خدا{ص}برگشتم وگفتم در حال خوردن است فرمود:{برو صدایش بزن} دوباره رفتم ولی گفتند:در حال خوردن است،نزد رسول خدا{ص} برگشتم وخبر دادم بار سوم نیز چنین شد در اینجا رسول خدا{ص} فرمود:{خداشکمش را سیر نگرداند} (این نفرین پیامبر{ص} مستجاب شد) و او پس از آن هرگز سیر نشد(سیراعلام نبلا،ج3،ص123)

 ابوبرزه می گوید ما با پیامبر{ص} بودیم که صدای آواز و ترانه شنیدیم فرمود:{بنگرید چه خبر شده است} من بالا رفتم و دیدم معاویه وعمروعاص باهم مشغول خواندن آواز و ترانه اند،به پیامبر{ص} خبر دادم  فرمود:{ بارپروردگارا!آنان را در فتنه ها غرق کن و داخل آتش جهنم نما}

 ب)سرپیچی ،طغیان و بغی علیه ولی امر شرعی و قانونی

 ذهبی می نویسد:{ در ذی قعده سال 38 هجری به خلافت در شام با او بیعت شد وی شماری را برای غارت فرستاد آنان هرکسی را که در اطاعت امام علی {ع} یا در قتل عثمان یاری کرده بودند می کشتند وی بشربن ابی أرطاه رابرای حمله به مردم ، به حجاز و یمن فرستاد و او در یمن دو فرزند عبیدالله بن عباس یعنی عبدالرحمن و قثم را به قتل رسانید(همان،ص132)

 

 

 

 واز جمله کارهایی که معاویه بن ابوسفیان انجام داده:

1-قتل اصحاب اخیار و چند جرم دیگر(همان،ص132)

2-بنا نهادن دشنام و لعن امام علی{ع} بر منبرها(مجله ندا،شماره8،ص11)

چگونه ممکن است همه این کارها وکردارهای زشت وناپسند توجیه شود وباز هم مهر عدالت بر تارک بعضی صحابه بخورد با این که خود در تعریف عدالت گفته اند:عادل کسی است که خلاف شرع و حتی خلاف مروت از او سرنزند، چگونه می توان کارهای چنین فاسقانی راتوجیه کرد ناگفته نماند همانگونه که گفته شد برخی از صحابه فاقد عدالت هستند و می دانیم برخی از صحابه دارای مروت ورعایت در عدالت بوده اند و این  یاران پیامبر{ص}گرایش صمیمانه ای به نخستین پیشوای شیعه و حضرت امیرالمومنین علی{ع} داشتند وبا خلوص وپاکی و احساس مسولیت همراه بوده اند که به ذکر برخی از این افراد می پردازیم:

1.حارث بن حکیم الضبی

 (عبد الحارث بن زید-ثم ذکر نسبه و قال-وفد علی النبی فسماه عبدالله) (تلخیص جمهره ابن کلبی ،ص81، مصوره مکتبه آیه الله النجفی

  2.عباس بن عبد المطلب

  او به امام علی{ع} می گوید:{دستانت را به من بده تا با تو بیعت کنم و مردم نیز با تو بیعت خواهند کرد}(طبقات ابن سعد،ج2،ص38)

 3. ثعلبه بن قیظی انصاری

او یکی از مسلمانان اسلام بود که درجنگ(بدر) شرکت داشت(اسد الغابه،ج1،ص245والاصابه،ج1،ص202) و  در زمان خلافت امیرالمومنین(ع)دررکاب آن حضرت در جنگ صفین شرکت کرده بود.(الاصابه،ج1،ص202)

4. فضل بن عباس

  او در ضمن سخنان خود خطاب به مردم فرمود:{صاحب ما-امام علی{ع}- به خلافت از شما سزاوارتر است}(تاریخ یعقوبی،ج2،ص114)

 و دیگرپیشگامان تشیع از صحابه که مطیع امر پیامبر اکرم {ص} بودند و استوارترین یاران امام علی{ع} بودند.

به نظر نویسنده بر طبق مطالب گفته شده می توان به نتیجه کلی رسید.

 

 

 

 

نتیجه گیری

  باتوجه به تعریف های که خود اهل سنت از مفهوم عدالت کرده اند جز این نیست که صاحبش را به رعایت تقوا ومروت وا می دارد، و ویژگی همه صحابه را این می داند که از عدالت هیچ یک از آنان بحث نمی شود زیرا عدالت آنان امر مسلمی است که نص کتاب و سنت و اجماع بسیاری از امت بر آن دلالت دارد، ولی با توجه به رفتار آنها نسبت به صحابه دیگر از جمله اهل بیت{ع} خلاف این مدعای اهل سنت است.

  شواهدتاریخی گواه بر این مدعاست که هرگاه حاکمان، شیعیان را در حال پیشرفت و نفوذ در جامعه اسلامی می دیدند گروهی از جاهلان را به نام شیعه پیش می انداختند تا به صحابه توهین کنند و گروهی دیگر از هوادارن صحابه را به جنگ می فرستادند و بدین وسیله شیعیان را تارومار می کردند از این گونه واقعه ها فاجعه ای است که بر سر شیخ طایفه طوسی درآوردند وبه بهانه سب صحابه کتابخانه عظیم وی را آتش زدند و او را به هجرت از بغداد به نجف مجبور کردند در زمان معاصر نیز رفتار سپاه صحابه درپاکستان نیز گواه بر این مطلب است.

با توجه به مطالب گفته شده متوجه شدیم رفتار و کرداربرخی از صحابه فاقد تطبیق مفهوم عدالت از نظر اهل سنت است پس نمی توان مهر عدالت را به همه صحابه نهاد دلیل دیگری که بر قول خود داریم این است که همه طایفه های مسلمان پذیرفته اند که رسول گرامی اسلام {ص} برای تداوم حیات دین مقدس خود شماری را به نام مرجع دینی و علمی به مسلمانان معرفی کرده است اینان افرادی جز اهل بیت{ع} نیستند زیرا پیامبر{ص}  در حدیث متواتر ثقلین که شیعه و اهل سنت آن را روایت کرده اند فرمود:{ای مردم همانا من در میان شما دو چیز به جای می گذارم که اگر به آن دو تمسک کنید گمراه نمی شوید: کتاب خدا و عترت و اهل بیتم} این روایت عصمت اهل بیت را ثابت می کند.هواداران عدالت همه صحابه در برابر این حدیث متواتر مرجعیت صحابه را قرار داده اند چانکه در وصف صحابه حدیث زیر را جعل کرده اند:

 پیامبر{ص} می فرماید:{هر آنچه در کتاب خدا آمده باید عمل کنید وعذری در ترکش ندارید و اگر در کتاب خدا نبود سنتی که از من ثابت شده باید عمل شود و اگر سنتی از من نبود به آنچه اصحابم گفته اند عمل کنید زیرا اصحابم به منزله ستارگان آسمانند که هریک را پیروی کنید هدایت می گردید و اختلاف اصحابم رحمت برای شماست}

 این روایت از جمله روایاتی است که اهل سنت برای اثبات عدالت همه صحابه به آن تمسک نموده اند ابن حجرعسقلانی از صاحب نظران اهل سنت این روایت را تضعیف نموده است

 به اتفاق شیعه وسنی، علی{ع} از عترت و اهل بیت پیامبر{ص} است و آیه تطهیر نیز او را در بر می گیرد با وجود این سنت امام علی{ع} را نمی پذیرند برخی پیروان دیدگاه عدالت صحابه تدلیس آنان را معتبر به عدالت ندانسته اند درنهایت برای بیان دوباره می گوییم که برخی از صحابه مطیع فرمان خداوند و پیامبر{ص} بودند و از پیروان فداکار امام علی{ع} و امامان{ع} بودند.                                                                                                                                                                              

 

 

 

منابع

1.عسکری،مرتضی،خمسون و مائهصحابی مختلق،للطباعه و الشر و التوزیع بیروت-لبنان،1408هجری،بی چا

2.پیشوایی،مهدی،شخصیت های شیعه در صدر اسلام، توحید،موسسه امام صادق،1392،بی چا

3.شیخانی،علی باقر،عدالت صحابه از دیدگاه تشیع و تسنن ،مرکز پژوهش های اسلامی صداوسیما،چا اول 1383

4.رضوانی،علی اصغر،نقدی بر نظریه عدالت و مرجعیت دینی صحابه، چا قم،دلیل ما،1387

5.علیا نسب،سیدضیاءالدین،صحابه در قرآن،مرکز انتشارات موسسه امام خمینی{ره}،پاییز 1385

6.یعقوب،احمدحسین،پژوهشی در عدالت صحابه ،چا قم دارالثقلین مقابل مدرسه حجتیه، بی تا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 14:30  توسط محمد  |