|
بر پایه برخی روایات، دوران غیبت صاحب الامر (علیه السلام)، دورانی بسیار سخت از جهت حفظ دین و از جهت معتقد بودن به امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه) به عنوان امام موجود و موعود است.از این رو هشدارها و انذارهایی در این باره در منابع روایی وارد شده است. نیز از سویی شیعه قرنها با این آرزو تربیت شده است و منتظر ظهور امام موجود خود است. در این میان عدهای که بیشتر اهل سنت هستند قائل به عدم وجود امام و نپذیرفتن ولادت امام مهدی (علیه السلام) در سال 255 هستند. از آنجا که فصل الخطاب در میان مسلمانان قرآن کریم است، لذا بر اساس سوره مبارکه دخان و قدر که محوریت موضوعات آنها مسأله لیله القدر است، به اثبات وجود امام در همه زمانها میپردازیم.
کلید واژه: وجود امام زمان (علیه السلام)، سوره قدر و دخان، لیله القدر
مقدمه اصل مسأله مهدویّت از جمله مشترکات میان شیعه و سنّی است و این اعتقاد در پرتو روایات نبوی (صلّی الله علیه و آله) است[1] که به تواتر آن تصریح شده[2]؛ امّا اکثر اهل سنّت موجودیت موعود آخر الزمان را قبول ندارند و قائل به تولد نیآمدن او هستند.[3] از این رهگذر، قرآن کریم به عنوان متن مورد اتفاق فریقین، میتواند همان اعتقاد شیعه را مبنی بر موجود بودن موعود، بازگو نماید. بر این اساس آیاتی مورد استدلال عالمان شیعه در جهت اثبات وجود امام مهدی (علیه السلام) قرار گرفته است که از این میان، آیات نخستین سوره مبارکه دخان و سوره مبارکه قدر است که در این نوشتار به چگونگی استدلال به این آیات در جهت اثبات وجود امام مهدی (علیه السلام) میپردازیم.
طرح مسأله شیعه بر آن است که امام مهدی (علیه السلام)، امامِ موجود است، چه اینکه زمین هیچگاه بدون حجّت خدا خالی نمیماند.[4] برخی از روایاتی که در این باره است را اشاره میکنیم: امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «وَ اللَّهِ مَا تَرَكَ اللَّهُ أَرْضاً مُنْذُ قَبَضَ آدَمَ علیه السلام إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامٌ يُهْتَدَى بِهِ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ لَا تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَى عِبَادِه»[5] «به خدا سوگند از زمانى كه خداوند، حضرت آدم (علیه السلام) را قبض روح نمود، زمين را بدون امامى كه به وسيله او به سوى خدا هدایت شوند، وانگذارد؛ چون که او حجّت خداوند بر بندگانش است و زمين بدون امامى كه حجّت خدا بر بندگانش باشد، باقی نمیماند» در این روایت به لزوم همیشگی وجود حجّت خداوند در زمین اشاره شده که پس از زمان حضرت آدم (علیه السلام)، که خود حجّت خداوند متعال بود، پس از او هم همین امر بر قرار است؛ و در واقع حجّت الهی هماره هست؛ چه پیش از خلق، چه همراه خلق و چه پس از خلق.[6] در روایتی دیگر به بخشی از فلسفه وجود حجّت خدا بر زمین اشاره شده است؛ امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «نَحْنُ حُجَجُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ خُلَفَاؤُهُ فِي عِبَادِهِ ... بِنَا يُمْسِكُ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ بِنَا يُنْزِلُ الْغَيْثَ وَ يَنْشُرُ الرَّحْمَةَ لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ مِنَّا ظَاهِرٍ أَوْ خَافٍ وَ لَوْ خَلَتْ يَوْماً بِغَيْرِ حُجَّةٍ لَمَاجَتْ بِأَهْلِهَا كَمَا يَمُوجُ الْبَحْرُ بِأَهْلِهِ».[7] «ما حجّت خدا در روى زمين و خليفه او در ميان بندگان هستيم... به واسطه ما خداوند آسمانها و زمين را از اینکه فرو ریزند، نگه ميدارد به واسطه ما باران مىبارد و رحمت خدا پراكنده مىگردد. زمين از بر پا دارنده حجتی از ما تهی نخواهد بود چه ظاهر و آشكار باشد يا مخفی و پنهان. اگر يك روز خالى از حجّت باشد اهلش را مانند امواج دريا فرو مىبرد.» با توجه به این روایت میان اینکه حجّت خدا در زمین، ظاهر باشد و یا غائب از دید مردم، فرقی وجود ندارد. اما از آنجا که اهل سنّت معتقد به چنین روایاتی نیستند، دیدگاه قرآن را به عنوان یک منبع مورد اتفاق فریقین باید مورد بررسی قرار گیرد که آیا میتوان از این مائده آسمانی، بدون تکلّف، پی به وجود حجّت خدا بر زمین در همه زمانها برد یا خیر؟! پیش از پرداختن به عنوان موضوع، بیان مقدمهای در این رابطه سودمند است. گر چه نام مبارک امام مهدی (علیه السلام) در قرآن ذکر نشده، امّا به این معنی نیست که قرآن از حقیقت "مهدویّت" خالی است چه اینکه با توجه به منابع فریقین، بیش از 120 آیه در این باره در قرآن وجود دارد.[8] اینکه چرا نام حضرت به صراحت در قرآن نیآمده، همانگونه که نام امام علی (علیه السلام) و هیچ یک از امامان دیگر هم نیآمده است، پرسشی است که امامان (علیهم السلام) پاسخ آن را بیان فرمودهاند. دستهای از آیات در قرآن هستند که به اصطلاح مجملاند و نیاز به تفصیل دارند، همچون آیه 45 سوره عنکبوت: (وَأَقِمِ الصَّلَاةَ) و یا آیه 97 سوره آلعمران: (وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ)؛ زیرا در قرآن نیآمده است که چند رکعت باید نماز خواند و یا اینکه چند بار باید طواف نمود. شیخ طوسی در تفسیر "التبیان" مینویسد که تفصیل این دست آیات جز از طریق پیامبر (صلّی الله علیه و آله)، ممکن نیست.[9] شخصی به نام ابوبصیر به امام صادق (علیه السلام) عرض کرد: مردم (سنیها) میگویند چرا نام امام علی (علیه السلام) و اهلبیتش (صلوات الله علیهم) در کتاب خدا برده نشده است؟ امام فرمودند: «قُولُوا لَهُمْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلّی الله علیه و آله) نَزَلَتْ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَ لَمْ يُسَمِّ اللَّهُ لَهُمْ ثَلَاثاً وَ لَا أَرْبَعاً حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلّی الله علیه و آله) هُوَ الَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ؛ وَ نَزَلَتْ عَلَيْهِ الزَّكَاةُ وَ لَمْ يُسَمِّ لَهُمْ مِنْ كُلِّ أَرْبَعِينَ دِرْهَماً دِرْهَمٌ حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلّی الله علیه و آله) هُوَ الَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ؛ وَ نَزَلَ الْحَجُّ فَلَمْ يَقُلْ لَهُمْ طُوفُوا أُسْبُوعاً حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلّی الله علیه و آله) هُوَ الَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ؛ وَ نَزَلَتْ (أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ) وَ نَزَلَتْ فِي عَلِيٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلّی الله علیه و آله) فِي عَلِيٍّ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ ... ٍ فَلَوْ سَكَتَ رَسُولُ اللَّهِ (صلّی الله علیه و آله) فَلَمْ يُبَيِّنْ مَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ لَادَّعَاهَا آلُ فُلَانٍ وَ آلُ فُلَانٍ وَ لَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَهُ فِي كِتَابِهِ تَصْدِيقاً لِنَبِيِّهِ (صلّی الله علیه و آله) (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرا) ...»[10] «به آنها بگو: آيه نماز، بر پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله) نازل شد و سه یا چهار ركعت بودن آن را خداوند در قرآن بیان نکرد تا اينكه پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله) خود براى مردم بيان كرد و آيه زكات بر آن حضرت نازل شد و بیان نشد كه زكات از هر چهل درهم، يك درهم است، تا اينكه خود پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله) آن را براى مردم شرح داد و آیات حج نازل شد و بیان نشد هفت دور طواف كنيد تا اينكه خود پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله) آن را توضيح دادند. و آيه (أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ) نازل شد و در باره على و حسن و حسين (علیهم السلام) هم نازل شد، سپس پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله) در باره على (عليه السلام) فرمود: هر كه را من مولای او هستم على مولای او است ... اگر پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله) سکوت مینمود و در باره اهل بيتش مطلبی بيان نمىكرد، آل فلان و آل فلان آن را براى خود ادّعا مىكردند، ولى خداى عز و جل براى تصديق پيامبرش بيان آن حضرت را (كه مقصود آل پيامبر است نه آل فلان و فلان) در كتابش نازل فرمود: (خداوند ميخواهد ناپاكى را از شما اهل اين خانه ببرد و پاكيزهتان كند، پاكيزه كامل)» بر اساس این روایت و دیگر روایات[11] باید به این نکته اشاره نمود که قرآن برای معرّفی افراد از روشهای مختلفی استفاده نموده؛ گاهی معرفی به "اسم" است مانند آیه 40 سوره احزاب که نام پیامبر اکرم (صلّى اللَّه عليه و آله) را با اسم مبارکشان میبرد و او را رسول الله و خاتم پیامبران معرفی مینماید؛ گاهی هم معرفی با "عدد" است مانند آیه 12 سوره مائده که نقبای بنی اسرائیل را دوازده نفر معرفی میکند و گاهی هم معرفی با صفات و ویژگیها است و قرآن کریم در مسأله امامت و ولایت و نیز مهدویّت و حکومت عدل جهانی، از این شیوه بهره گرفته است. آیاتی مانند آیه 55 سوره مائده: (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ)؛ و همینگونه آیه اکمال دین[12] و آیه تطهیر[13] از این دست معرفیها محسوب میشود.[14] شناساندن با صفت، بهترین راه معرفی است. این نوع معرفی راه را بر سودجویان میبندد؛ زیرا میتوان نام جعلی درست کرد؛ اما بهرهای از صفات، کار آسانی نبوده و قابل جعل نیست. از این رو میبینیم در جریان طالوت، خدای متعال بعد از آن که او را به اسم معرفی میکند، بلافاصله وی را با صفات و نشانه نیز معرفی میکند تا جلوی هر گونه اشتباه احتمالی گرفته شود.[15] از طرفی مصالحی در کار بوده که امامان معصوم (علیهم السلام) به نام ذکر نشوند که میتوان به محفوظ ماندن قرآن از تحریف اشاره کرد. درست همان علتی که ایجاب کرد آیه اکمال دین در بین آیات تحریم خبائث و آیه تطهیر در بین آیه نساء نبی قرار گیرد تا ضمن ابلاغ پیام به همه حقجویان، مانع از دست بردن در قرآن نیز بشود.[16]
دلایل قرآنی بر اثبات وجود امام مهدی علیه السلام [17] به طور کلی میتوان آیات ذیل را در جهت اثبات وجود حضرت امام مهدی (علیه السلام) استفاده نمود: 1. (تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ) ( قدر/ 4)[18] 2. (إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ) (رعد/ 7) 3. (يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم) (اسراء/ 71) از این میان، آیاتی که بیانگر نزول ملائکه در شب قدر است مورد توجه این نوشته است که در دو سوره قدر و دخان آیاتی در این باره وجود دارد. این آیات عبارتند از: سوره دخان: حم ﴿1﴾ وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ ﴿2﴾ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَ ﴿3﴾ فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ ﴿4﴾ سوره قدر: إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ﴿1﴾ وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ ﴿2﴾ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿3﴾ تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ ﴿4﴾ محور موضوع این آیات "شب قدر" و "نزول قرآن" در این شب مبارک است. در روایتی از امام باقر (علیه السلام) چنین آمده است: «يا معشر الشيعة، خاصموا بسورة إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ، تفلجوا، فو الله إنها لحجة الله تبارك و تعالى على الخلق بعد رسول الله (صلى الله عليه و آله)، و إنها لسيدة دينكم، و إنها لغاية علمنا. يا معشر الشيعة، خاصموا ب حم وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ، فإنها لولاة الأمر خاصة بعد رسول الله (صلى الله عليه و آله). يا معشر الشيعة، يقول الله تبارك و تعالى: وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ[19]»[20]
چگونگی استدلال علامه طباطبایی (ره) در "المیزان" در تفسیر ذیل آیه نخست سوره قدر، در معنای شب قدر، مینویسد: «ظاهرا مراد از قدر، تقدير و اندازهگيرى است، پس شب قدر شب اندازهگيرى است، خداى تعالى در آن شب حوادث يك سال را يعنى از آن شب تا شب قدر سال آينده را تقدير مىكند، زندگى، مرگ، رزق، سعادت، شقاوت و چيزهايى ديگر از اين قبيل را مقدر مىسازد، آيه 4 سوره دخان هم كه در وصف شب قدر است بر اين معنا دلالت دارد: (فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ)، چون"فرق"، به معناى جدا سازى و مشخص كردن دو چيز از يكديگر است، و فرق هر امر حكيم جز اين معنا ندارد كه آن امر و آن واقعهاى كه بايد رخ دهد را با تقدير و اندازهگيرى مشخص سازند.»[21] در روایات هم همین معنا، یعنی "اندازهگیری و تقدیر" آمده است. امام صادق (عليه السّلام) فرمودند: «يَفْرُقُ اللَّهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ مَا كَانَ مِنْ شِدَّةٍ أَوْ رَخَاءٍ أَوْ مَطَرٍ بِقَدْرِ مَا يَشَاءُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُقَدِّرَ إِلَى مِثْلِهَا مِنْ قَابِل»[22] «خداوند در شب قدر جدا مىكند و مقرّر مىسازد هر آنچه از سختى و خوشى و باران است به اندازهاى كه خود خواهد، و آن را مقدّر مىسازد تا سال آينده». نیز امام باقر (علیه السلام) میفرمایند: «يُقَدَّرُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ كُلُّ شَيْءٍ يَكُونُ فِي تِلْكَ السَّنَةِ إِلَى مِثْلِهَا مِنْ قَابِلٍ خَيْرٍ وَ شَرٍّ وَ طَاعَةٍ وَ مَعْصِيَةٍ وَ مَوْلُودٍ وَ أَجَلٍ أَوْ رِزْقٍ فَمَا قُدِّرَ فِي تِلْكَ السَّنَةِ وَ قُضِيَ فَهُوَ الْمَحْتُومُ وَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ الْمَشِيئَةُ»[23]
در طول سال، یک شب، شب قدر است و این یک شب در بین شبهای سال، پنهان است. در قرآن و روایات، شب قدر به طور قطع و صریح تعیین نشده است. در روایات، شب قدر به صورت احتمال و تردید بیان شده است. آنچه از قرآن استفاده میشود، این است که شب قدر، در ماه مبارک رمضان واقع شده است. خدای تعالی در سوره بقره، آیه 185 میفرماید: (شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ)؛ وقتی این آیه را به آیه اول سوره قدر (إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ) ضمیمه شود، به دست میآید که شب قدر، یکی از شبهای ماه مبارک رمضان است؛ اما اینکه کدام یک از شبهای آن است، در قرآن چیزی که برآن دلالت کند نیست. عمده روایات فریقین بر آنند که شب قدر، در همین ماه است، اما مشهور و معروف در روایات اهل بیت (علیهم السلام) این است که شب قدر، یکی از شبهای 19، 21 و 23 است.[24] دیدگاه معروف اهل سنّت این است که شب 27، شب قدر است.[25] نکته دیگری که باید به آن اشاره نمود، تکرار شب قدر در هر سال است. در روایتی چنین آمده است که شخصی از امام صادق (علیه السلام) پرسش نمود که: أَخْبِرْنِي عَنْ لَيْلَةِ الْقَدْرِ كَانَتْ أَوْ تَكُونُ فِي كُلِّ عَامٍ؟ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام): «لَوْ رُفِعَتْ لَيْلَةُ الْقَدْرِ لَرُفِعَ الْقُرْآنُ»[26] آيا شب قدر گذشته و يا همهساله هست؟ حضرت فرمودند: «اگر شب قدر از بين برود، و برداشته شود، قرآن هم برداشته مىشود.» مرحوم علامه طباطبایی با توجه به آیه سوم و چهارم سوره دخان مینویسد: «از اين استفاده مىشود كه شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و آن سالى كه قرآن در آن شبش نازل شد نيست، بلكه با تكرر سنوات، آن شب هم مكرر مىشود، پس در هر ماه رمضان از هر سال قمرى شب قدرى هست، كه در آن شب امور سال آينده تا شب قدر سال بعد اندازه گيرى و مقدر مىشود. براى اينكه اين فرض امكان دارد كه در يكى از شبهاى قدر چهارده قرن گذشته قرآن يكپارچه نازل شده باشد، ولى اين فرض معنا ندارد كه در آن شب حوادث تمامى قرون گذشته و آينده تعيين گردد. علاوه بر اين، كلمه "يفرق" به خاطر اينكه فعل مضارع است استمرار را مىرساند، در سوره مورد بحث هم كه فرموده: "شب قدر از هزار ماه بهتر است" و نيز فرموده: " ملائكه در آن شب نازل مىشوند" مؤيد اين معنا است. پس وجهى براى تفسير زير نيست كه بعضى كرده و گفتهاند: شب قدر در تمام دهر فقط يك شب بود، و آن شبى بود كه قرآن در آن نازل گرديد، و ديگر تكرار نمىشود. و همچنين تفسير ديگرى كه بعضى كرده و گفتهاند: تا رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) زنده بود شب قدر در هر سال تكرار مىشد، و بعد از رحلت آن جناب خدا شب قدر را هم از بين برد ... هيچ يك از اين اقوال درست نيست.»[27] همچنین چون کلمه "تنزّل" در آیه 4 سوره قدر نیز فعل مضارع است، دلالت بر استمرار دارد. افزون بر این، آیه (سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْر)، جمله اسمیه است و دوام را میرساند.[28] در روایتی ادامه این امر تا روز قیامت دانسته شده است: عن أبي ذر (رضي الله عنه)، قال: قلت: يا رسول الله، ليلة القدر، شيء يكون على عهد الأنبياء ينزل عليهم فيها الأمر، فإذا مضوا رفعت؟ قال: «لا، بل هي إلى يوم القيامة».[29] این روایت بیانگر این مطلب است که شب قدر در عهد انبیای پیشین هم بوده و امر بر آنان نازل میشده است. علامه نیز در ادامه پس از آوردن برخی از روایات مینویسد: «پس معلوم شد آنچه همه روايات مختلفى كه از ائمه اهل بيت (علیهم السلام) وارد شده در آن اتفاق دارند اين است كه شب قدر تا روز قيامت باقى است، و همهساله تكرار مىشود»[30] مسأله اصلی در این میان، شب قدر و اثبات امامت بر اساس این آیات است. در تفسیر البرهان در رابطه با سوره قدر چنین از قول علي بن إبراهيم بیان شده است: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ فهو القرآن أنزل إلى البيت المعمور في ليلة القدر جملة واحدة، و على رسول الله (صلى الله عليه و آله) في طول ثلاث و عشرين سنة وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ و معنى ليلة القدر أن الله تعالى يقدر فيها الآجال و الأرزاق و كل أمر يحدث من موت أو حياة أو خصب أو جدب أو خير أو شر، كما قال الله: فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ إلى سنة. قوله: تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها قال: تنزل الملائكة و روح القدس على إمام الزمان، و يدفعون إليه ما قد كتبوه من هذه الأمور. قيل لأبي جعفر (عليه السلام): تعرفون ليلة القدر؟ فقال: «و كيف لا نعرف [ليلة القدر] و الملائكة تطوف بنا فيها!»[31] در کافی روایاتی وجود دارد که این نکته را میرسانند که تقدیرات الهی به اوصیای پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) القا میگردد و این امر تا روز قیامت ادامه دارد. این روایات، سرپرستان امری که توسط ملائکه و روح نازل میشود را امامان دوازدگانه معرفی میکنند.[32] در واقع تنها جایگاه نزول ملائکه بر انسان کامل زمان است و از این رو کاملترین انسان، امام معصوم است که محل نزول ملائکه برای دریافت "امر" است. و بر اساس قائده سبر و تقسیم نیز میتوان کاملترین انسان در حال حاضر را معرفی نمود که مصداق آن نزد شیعه و نزد اندک شماری از اهل سنت امام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه) است. نیز اهل کلام با استناد به قاعده لطف، وجود انسان کامل را برای راهنمایی و ارشاد جامعه بشری، ضروری میشمارند.[33] منابع:
[1] . ر.ک: صحیح ابو داود، کتاب المهدی، ج 2، ص 207؛ از كشف الغمه في معرفه الأئمه، الباب الأول في ذكر خروجه في آخر الزمان، ج 2، ص 476؛ منتخب الأثر، الفصل السابع، الباب السابع فی امتلاء الأرض من العدل، ص 598 ، 599. [2] . ابن حَجَر عَسقلانی (م 852) در "فتح الباری" مینویسد: «تواترت الأخبار بأنَّ المهدی من هذه الأمه و أنَّ عیسی بن مریم سینزل و یصلّی خلفه» (فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 5، ص 362 به نقل از الفوائد البهیّه فی شرح عقائد الإمامیه، العلامه الشیخ محمد جمیل حَمُّود، الفصل الثالث: الإمامه، الباب السابع و العشرون: عقیدتنا فی الإمام المهدی (عجّل الله تعالی فرجه)، ج 2، ص 228) «اخبار متواتری وجود دارد مبنی بر اینکه حضرت مهدی (علیه السلام) از این امت است و حضرت عیسی (علیه السلام) نزول خواهد نمود و به آن حضرت در نماز اقتدا میکند.» شیخ ناصرالدین ألبانی از بزرگان علمای اهل سنت و صاحب کتب متعدد حدیثی از جمله "سلسله الأحادیث الصحیحه" در "مجله التّمدّن الإسلامیّه" شماره 2، ص 643، میگوید: «إنَّ عقیده خروج المهدی عقیده ثابته متواتره عنه (صلّی الله علیه و آله)، یجب الإیمان بها، لأنّها من أمور الغیب و إنّ إنکارها لا یصدر إلّا من جاهل مُکابر ...» (الفوائد البهیّه، ج 2، ص 229) «بر اساس روایات رسول الله (صلّی الله علیه و آله) عقیده به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)، عقیده ثابت است و متواتر است، از این رو اعتقاد به آن واجب است، چه اینک از امورات غیبی شمرده میشود و رد این اعتقاد جز از سوی جاهل و منکر صورت نمیگیرد.» [3] . بیشتر اهل سنّت به تولد حضرت مهدی (علیه السلام) اعتقادی ندارد و میگویند: شخصیتی که رسول الله (صلّی الله علیه و آله) از قیام او خبر داده، هنوز متولد نشده است و در آینده تولد خواهد یافت. (شرح نهج البلاغه ابن أبی الحدید معتزلی (م 655)، ج 7، ص 94 و ج 10، ص 96 به نقل از سیره پیشوایان، ص 667) اما دانشمندانی چند از آنان، افزون بر اشاره به ولادت آن حضرت در سال 255 هجری، آن حضرت را همان موعود مورد اشاره در کلام پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) دانستهاند. کسانی که در نوشتههای خود به ولادت حضرت اشاره کردهاند را میتوان به دو دسته تقسیم کرد؛ برخی بر موعود بودن آن حضرت، ساکت ماندهاند و کسانی که به موعود بودن او تصریح کردهاند. (ر.ک: فرهنگنامه مهدویت، ص 100 ـ 101)؛ آیت الله صافی در "منتخب الأثر" اسامی 65 نفر از عالمان اهل سنّت را که به ولادت حضرت حجّت (عجّل الله تعالی فرجه) تصریح نمودند را جمعآوری نموده است: ر.ک: منتخب الأثر، الفصل الثالث، الباب الأول فی ولادته و کیفیّتها و تاریخها و بعض حالات أمّه و اسمها علیهما السلام، پانوشت ص 399 ـ 427. نیز ر.ک: خورشید مغرب، محمد رضا حکیمی، ص 18 ـ 20) [4] . ر.ک: كمال الدين و تمام النعمة، باب 22 اتصال الوصية من لدن آدم علیه السلام و أن الأرض لا تخلو من حجة لله عز و جل على خلقه إلى يوم القيامة، ج 1 ، ص 211. [5] . الكافي، بَابُ أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّة، ج 1، ص 179، ح 8. [6] . امام صادق (علیه السلام) میفرمایند: «الْحُجَّةُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْق». الكافي، ج 1، ص 178، ح 4. [7] . بحار الأنوار، باب 1 الاضطرار إلى الحجّة و أن الأرض لا تخلو من حجّة، ج 23، ص 35 ـ 56. [8] . برخی تعداد بیشتری را جمعآوری نمودند که بالغ بر 578 آیه مرتبط با مهدویّت است. [9] . التبیان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 5 ـ 6. [10] . الكافي، بَابُ مَا نَصَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولُهُ عَلَى الْأَئِمَّةِ علیهم السلام وَاحِداً فَوَاحِدا، ج 1، ص 287 ـ 288، ح 1. [11] . الكافي، بَابُ مَا نَصَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولُهُ عَلَى الْأَئِمَّةِ علیهم السلام وَاحِداً فَوَاحِدا، ج 1، ص 287 ـ 292. [12] . مائده/ 3. [13] . احزاب/ 33. [14] . ر.ک: آفتاب مهر (یکصد و ده پرسش و پاسخ مهدوی)، دفتر اول، جمعی از محققین مرکز تخصصی مهدویّت، ص 70 ـ 72 [15] . ر.ک: سوره بقره آیه 248. [16] . امام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه) در قرآن (انتظار 3)، مهدی یوسفیان، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عجّل الله تعالی فرجه) و مرکز تخصصی مهدویّت، ص 20 ـ 22. [17] . ر.ک: دلایل عقلی و نقلی امامت و مهدویّت، رحیم لطیفی، ص 201 ـ 219، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج) و مرکز تخصصی مهدویّت. [18] . ر.ک: الكافي، بَابٌ فِي شَأْنِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ تَفْسِيرِهَا، ج 1، ص 242. [19] . فاطر/ 24. [20] . الكافي، ج 1، ص 193، ح 6؛ البرهان في تفسير القرآن، ج 5، ص 706، ح 11768. [21] . ترجمه الميزان، ج 20، ص 561؛ ر.ک: البحر المحيط في التفسير، ج 10، ص 514، ذیل تفسیر سوره قدر. [22] . الكافي، ج 8، ص 82، ح 40. [23] . الكافي، ج 4، ص 158.
[24] . ر.ک: وسائلالشيعة، ج 10، ص 354، بَابُ 32 تَعْيِينِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ أَنَّهَا فِي كُلِّ سَنَة؛ الكافي، ج 4، ص 156، بَابٌ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ. [25] . ر.ک: ترجمه الميزان، ج20 ، ص 566، [26] . كافى، ج 4، ص 158، ح 7. [27] . ترجمه الميزان، ج 20، ص 561 ـ 562، ذیل تفسیر سوره قدر. [28] . مقاله "شب قدر در قرآن و حدیث"، محمدعلی برهانی، فصلنامه سفیر نور، ش 22 ص 94 ـ 95. [29] . تفسیر البرهان، ج 5، ص 714، ح 11790. [30] . ترجمه الميزان، ج 20، ص 566. [31] . تفسیر البرهان، ج 5، ص 715، ح 11793. [32] . الكافي ج 1، ص 243، بَابٌ فِي شَأْنِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ تَفْسِيرِهَا. [33] . ر.ک: فصلنامه تخصص انتظار، سال دوم (زمستان 81)، ش 6، ص 63 ـ 84.
+ نوشته شده در دوشنبه دهم آبان ۱۳۹۵ساعت 22:6  توسط محمد
|
|